تبلیغات
بچه های دیروز هنرستان کشاورزی ارومیه

بچه های دیروز هنرستان کشاورزی ارومیه
یادباد آن روزگاران یاد باد..یاد بادزان وفاداران یاد باد  
قالب وبلاگ
نویسندگان
چت باکس


 

از چی میترسید..اینجا نه فیس بوک است.نه کار سیاسی...چرا نظر نمی دهید؟

اقا مهندس قاسم؟سال اول هنرستان یادته؟ یادته از خواب چشات ...................

یادته امتحان معرفی؟کی کمکت میکرد؟یادته گلوله کمانی کرد و به پات خورد؟اون تراکتور

که هی از چهاده شهید به سیلوانا برادیدارم میومدی؟یادته توهم اولش شدی مثل ما

معلم حرفه وفن؟.............حالا شدی مهندس..رئیس...به قیافت نمی سازه نظر ی بدی؟

بابا ول کن بساز وبفروشی را..هرچی اندوخته کافیه....

سیاوش؟اقامهندس؟به چی زل زدی؟ملاکندی یادته افتاده/یا باز شیطنت شبانه

بسرت زده؟...یادت رفته نصف شبی پا میشدی زیر پتوی بیچاره....آب میریختی؟

یادت رفت چقد به مهندسا وعده سرکاری میدادی...

اقا بازرس بانک؟ظهراب حیدر جان؟کمی چاق خوشگل شدی بچه ها نمیشناسنت؟

میای ماکو خضیرو میترسونی؟منو یکساعت سر کار میذاری؟نظر چرا نمیدی ؟

یادته سال  اولیت؟

از عکس نوجوونیت خوشت نمیاد؟عزیزما دنبال وام و...هم نیستیم.

احمدمحستی عزیز؟امور حقوقی؟یادته نوجونی/یادته تقلید صدای ......؟

چی شده/میترسی بچه هات عکستو ببینند؟میخوای عکساتو فتوشاپ بدم

خوشگلش کنند؟تو چرا میای ..میخونی...اما هیچی نمیگی؟دلتنگ مصطفی هستی؟

تازه دلت بیاد هم دوره ای افتاده؟

بهرام عزیز..ا....جان؟اومدن به اینجا با مدیر کلی وریاست نمی سازه؟بابا
اخرش باز همینه؟باز همه دوباره برمی گردیم اول خط.توچرا از همه دور شدی؟یادته

بخاطر ت یه ....زدم به بشیری عزیز؟

بعدش هی میگفتی نترس منم هستم؟یادته ............

آلیکو مارکاریان دوست داشتنی،نرسس جان،وارطان یوسفیان دوست عزیزم؟یکی تون هم

اسمش زیر زبونم مونده،یادم نمیاد...وارطان جان تنها که میشدی میومدی با من صحبت میکردی؟

هرجا هستید امیدوارم مثل زمان هنرستان باشید...خوب ..مهربان ..صمیمی....ارمنستان؟؟گرجستان؟؟

حاج محمد ه عزیز؟میترسی از دعواهات سر بازی فوتبال بنویسم؟میترسی شورا نذارنت؟

یا از گوش خراشیت میترسی؟یا ازاون بالا پنجره که آب پاشیت کردم؟.....تو کجایی؟///

ناصر مهندس کشاورزی؟........برا چی فقط میخونی و میری/سال سومی عزیز..........

خوش به حالت..همون ناصری هستی که همیشه بودی....

پرویز سلیم جان...مهندس؟مرگن چی خبر..شنیدم توهم پیشرفت کردی...سرپرست هم شدی؟

میترسی با قلی دوباره گروت بگیرند؟یاخاطره صد....رابنویسم..هی از من اصرار از تو انکار..؟

بازم با اون چشمان درشتت شیطنت میکنی/اینبار باغ کدوم بدبخت رو باغ داییت حساب میکنی؟

فرهاد کتابتی?خیلی وقته گم وگوری؟یادته تو رامسر من نبودم غرق شده بودی؟یادته بخاطر به خطر انداختن

جونم به خاطر تو مهندس قاسم یه سیلی حسابی هم برام زد؟چون تو اولش گفتی غرق نمیشدی....بعد

که حالت جا اومد ومن هم سیلی خوردم اومدی تشکر؟کجایی بی وفا/....

مامند کلانتر؟مهاباد چی خبر؟بازم بیخودی سیاسی بازی میکنی؟فوتبال چی؟

علی نوذری عزیز؟اصلا یادم رفته سردشت بودی یا مهاباد؟ولی مهربانی وصفات با اون لباس کردی که

اغلب تنت بود همیشه یادم هست......

رحیم جان؟توکه گل پسر بودی؟........................./اینجارو خالی گذاشتم که همیشه بدونی توذاتت خوبه؟

حسن صادق زاده؟نه اون معرفت و پاکی و ساکتی/....نه گمرک رفتن و کلاس گذاشتن؟بهت نمیاد به

نظر من همون آقا حسنی که دوستت داریم هستی...

خسرو جان؟خیلی شاعری میکنی؟اما برخودمان چی سرودی؟باید دنبالت کادو بفرستیم؟

مگه همون نوجوون با غیرت ویک دنده نبودی که وقتی از پنجره فرستادیم دزدکی چایی بیاری

اما از بدشانسی موقع افتادن اون میخ لعنتی رفت پات...وتو هم با همون پارچ چایی و پای خونین رفتی

پیش سرپرست صباغی ...و فریاد زدی اگه تو لعنتی چایی رو قدغن نمی کردی ...من هم دزدکی نمی رفتم

چایی بیاورم....این میخ هم به پایم نمیرفت و بعدش پیش پای صباغی پارچ چایی رو محکم زدی زمین...

قنبر جان ؟جهانگیر زاده؟شنیدم دل سنگ تو هم هوای یاران کرده/اخ بمیرم...هرهفته میرفتین خونه تان؟

ولی ما باید دو ماه  ..یکه ماه بیشتر صبر میکردیم تا مابین تعطیلی باشه و فرار کنیم..برگشتنی هم جوادی

...از بینی مان در بیاورد...ناراحت نمیشه هیچوقت نشد شما ها که روستا و شهرتون نزدیک بود یه دعوتی از

غریبه ها کنین/اما گذشت ..خوبه که توهم دلت به رحم اومده..شنیدم دعوتمون کردی به باغت؟روی چشم

..بذار بچه ها دوباره جمع شند خبرت میکنم..

اباذری..فدای اون ادبت برم..بعد بیست وپنج سال که دیدمت افسوس نشناختمت.خیلی عوض

شده بودی.کسب مدارج علمیت راتبریک میگم مهندس  جان.

سید کاکه حسینی.بازم اون لبخندهای زیبا برلباته.بی وفا کجایی.نمیشد خبری از کسی بگیری..

سید جلال ترابی.قربون معرفت تو برم.بازم باخودتی.یه بار هم دهنتو به کار بیانداز .ببین دیگران

کجایند.دنیا که فقط مهاباد نیست.

قادر پاشایی جان.فدای اون صدای بالا و بلندت.قدت بلند بود اما؟تاحالا کی تورا دیده؟تو از کی

سراغ گرفتی..

حبیب جان.سرگرد جانم.فدای اون تیپ درجه هات.که هرچی درجه گرفتی حقته.یادته ما سر زمین

کار میکردیم تو یه گوشه ای فقط قدم رو میرفتی؟میگفتی میرم دانشکده افسری و افسر میشم..

 


[ سه شنبه 1 بهمن 1392 ] [ 03:14 ق.ظ ] [ جواد احمدی رند ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حیدر بابا، آغاج­لارین اوجالدی
آمما حئییف، جوان­لارین قوْجالدی
توخلولارین آریغلاییب، آجالدی
کؤلگه دؤندی، گون باتدی، قاش قارالدی
قوردون گؤزو قارانلیقدا بَرَلدی
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ